خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
625
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
اميد به خير و ترس از شرّ آن كس است . استحقار بر سه قسم است : الف - استهانت ( خوار شمردن ) ، و آن عبارت است از ابراز دلايل دنائت و پستى آنكس است . آنچه مانع اين تصور است ، كمى مبالات است . و اين استهانت يا به خود فرد بوده و يا به آنچه برايش خوشآيند يا ناخوشآيند است . خشمى كه پدر بر فرزند يا زن بر شوهر مىگيرد ، به اين سبب است . كسانى كه در حال كرامات نسبت به بعضى ، كمتر توجه مىكنند نيز به سبب استهانت اين امر را انجام مىدهند . استهانت از سوى بزرگان ، موجب غضب نيست ، بلكه ممكن است يا حمل بر تأديب شود ، و يا آنكه در صورتى كه كسى تخيّل بزرگى خود كند ، اين تخيل ، با قرار گرفتن در معرض عتاب آن بزرگان مانع از غضب مىشود . در شوخى و بازى نيز استهانت موجب غضب نبوده ، بلكه به خاطر ادراك لذت است ، مگر آنكه شخصى كه مورد اهانت قرار گرفته ، تصور كند كه به او نيرنگ زدهاند و يا مورد تمسخر قرار گرفته است . ب - تعنّت ( بر كسى آزار رساندن ) ، و آن عبارت است از تعرض كسى به منع از هرچه مىخواهد بكند . و اين امر ، به خاطر لذت بردن از منع ديگرى ، و حيرت او انجام مىشود . و اين نيز به خاطر عدم مبالات است . ج - شتم ( دشنام ) و آن عبارت است از به زبان آوردن آنچه مقتضى عيب است . سبب دشنام دادن اين است كه دشنامدهنده نخست خيال مىكند كه خودش از آن عيب مبرّاست و سپس توهم مىكند كه بر كسى كه دشنام داده غلبه نموده و از اين توهم لذت مىبرد . جوانان و ثروتمندان به جهت عجب و غرورى كه دارند و نيز به علت عدم تفكر در زشتى آن ، بيشتر به دشنام دادن اقدام مىكنند . طنز و تمسخر ، مركب از تعنت با استهانت يا شتم است . اين عمل از سوى كسى كه به فضيلت همراه با حشمت يا قوت خود مغرور و معجب است ، كمتر سر مىزند ، اما چنين كسى زود در خشم مىشود . و همچنين كسى كه انتظار خير از كسى دارد ، اما به جاى خير ، شرّى از او ببيند ، يا كسى كه مشغول به امر مهمّى است ، و يا مبتلا به دردهاى جسمانى يا روحى است ، و يا كسى كه غمگين بوده و از رسيدن به اغراض خود محروم است ، نيز زود در خشم مىشود . اسباب غضب عبارتاند از : قطع احسانى كه معمولا انجام مىشده است ، جزاى